تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان href="http://bahar-20.com\pr"> معمای عشق

معمای عشق

صدا کن مرا !صدای تو خوب است!

سلام امین من خوبی فدات شم؟ ببخشید که دیر اومدم وبلاگ آخه میدونی که نت قطع بود.
الان هم خونه سپیده اینام.

امروز قراره با هزار تا مصیبت آپ کنیم.اومدیم اینجا تا نقشه هایی که بهت گفتم رو عملی کنیم.آماده ای؟؟؟؟؟

چشاتو ببند ...باز نکنی ها....فقط گوش کن.باشه؟؟؟

یه روزی توی سالها پیش یه خانواده ای منتظر آخرین بچه شون بودن.تا اینکه توی بلندترین شب سال این
نی نی کوچولو پا به دنیای آدم بزرگا گذاشت.خانوادش خیلی مراقبش بودن.
مامانش بهش شیر میداد و باباش اونو بغلش میکرد و میخوابوندش
.سالها از اون زمان گذشته و الان این نی نی کوچولو واسه خودش مردی شده.مرد زندگی من، آقای من.!!!آهاااای آقا امین حالا آروم چشماتو باز کن....

تووووووووولدت مبارک عشق من.تولد تولد تولدت مبارک....مبارک مبارک تولدت مبارک.!!!!!!!!

بیا شمع ها رو فوت کن تا 100 سال زنده باشی.

الهی 100 ساله شی، نه 120 ساله شی، نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی.بوووووووووووووووووووووووووس

 اونروز جمعه که رفتیم بیرون برات یه کارت تولد هم خریدیم.بعدا نشونت میدم آپلود نمیشه.

راستی شب یلدات هم مبارک.


حالا محرمه نمیشه بزنیم برقصییییم اما حالا یواشکی یه قر میدیم.

خانوما آقایوووووووووون دست دست.1..2...3...شله شله قرررررررر قرررررررر

الان دوری مجبور شدم اینجا برات تولد بگیرم ایشالله اومدی پیشم با هم میترکونیمممم.


راستی سپیده هم اینجا داره بهت تبریک میگه جوجو.میگه شوهر خواهر تولدت مبارککککککک.

چند تا شعر هم با سپیده برات نوشتیم امیدوارم خوشت بیااااد.

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو


کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :تولدت مبارک


بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 


اگه گفتی الان وقت چیه؟کییییییییییییکککککک.بدو بیا اینجاچشاتو ببند آرزو کن بعد شمع ها رو فوت کن

بدو بدو بدو!!!!!!!!!!


آقایون خانوما بفرمائین کیک. مرسی از این که اومدین لطف کردین نظر یادتون نره تا خستگیم در بیاد .

باید اینجا از دوست گلم هم تشکر کنم که نت رو در اختیارم قرار داد .مرسی عزیزممممممممممممم.

حالا نوبتی هم باشه نوبت کادوهاست.این پائین رو نگاه کن اینا همش مال توئه .باز کن ببین میپسندی؟؟؟؟


منم یه کادوی ویژه دارم که بعدا بهت میگم چون اینجا زشته.

آقایون خانوماااااااا بفرمائین اینم ساندویچ الویه آخر تولد ....نوووووووش جوووووووون

 

دوستتتتتتت دارممممم عشق من .از همین جا هم دست مامان بابات رو میبوسم که تورو با این همه زحمت بزرگت کردن.الهی فداشوووووون شممممم.راستی برات امروز عکس هم میگیریم بعدا بهت نشون میدم .

عزیزمی ایشالله همیشه برات جشن باشه .حالا بیا اینجا یه عکس یادگاری هم با هم بگیریممممم.

آماده؟؟؟؟1...2....3....چیک چیککککک!!


تولدت مبارککککک.

+نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت17:28توسط ZAZA | |

کی اشکاتو  پاک میکنه شبها که غصه داری

 دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری

 شونه کی مرحم هق هقت میشه دوباره

 از کی بهونه میگیری شبهای بی ستاره

 

برگ ریزون های پاییز کی چشم به راهت نشسته

 از جلو پات جمع ميکنه  برگاي زد و خسته

 کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا

که خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

 

کي از سرود بارون قصه برات مي سازه

 از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه

 کي از ستاره بارون چشماش رو هم میزاره

 نکنه ستاره اي بياد و ياد تو رو نياره.....

دوستت دارم امین من.
قول بده دیگه بخاطر من اشک تو چشمای نازت نمیشینه
.

+نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت21:26توسط ZAZA | |

سلام عشقم خوبی فدات شم؟

عیدت مبارک باشه.ایشالله هر روز برات عید باشه.

امروز واسه همه عید بود اما واسه من نه.اصلا حس و حال نداشتم.چون باهات
حرف نزده بودم.خیلی دوست داشتم اولین صدایی که میشنوم صدای تو باشه
 اما خب نشد!

راستی باید ببخشی که صبح زود از خواب بیدارت کردم.میدونستم شب دیر
خوابیدی واسه همین گفتم برو بخواب.خودم هم دیر خوابیده
بودم.بیدار موندم 
تا باهام بخوابیم.صبح وقتی بیدار شدم گیج میزدم.اما گفتم:
یالا بلند شو باید
زنگ بزنی به عشقت و اولین نفر بهش تبریک بگی!

رفتیم مهمونی .همه خونه عمو اینا بودن.دختر عموهام و پسر عموهام هم با
بچه هاشون اومده بودن.با مهشاد نوه عموم کلی خندیدیم.اما خنده هام از
ته دل نبود داشتم تظاهر میکردم که شادم.هیچی بهم نمی چسبید.نه خنده
نه شوخی و نه حتی غذای خوشمزه زن عمو.هیچی واسم شبیه عید نبود.

گوشی رو برداشتم و به هر کی که شمارشو داشتم اس ام اس دادم و عید
رو تبریک گفتم.زن عمو/محمدرضا/عفیفه/محبوبه/سپیده/نازنین/ نعیمه/فاطمه/
وحید /ویدا/امیرحسین/الیزا/دایی حسین/دایی محمود/پوریا/مهدی/مهشاد/
مهتاب/معصومه/خاله مریم/مهدی/زهره/تکتم/ساجده/سولماز/امیرعلی...
تازه محمدرضا که شمارمو نشناخته بود.زرتی زنگ زد و وقتی باهاش حرف زدم
گفت:زهرا تویی؟تورو خدا ببین مردم پسر عمو دارن ما هم داریم.
خلاصه بازم با اون همه پیغام شادی که برام اومد حال و احول عید رو نداشتم.

اومدیم خونه.دیدم برام آف گذاشتی.تازه لبخند روی لبام نشست.وقتی فهمیدم
مهمون دارین به خودم گفتم مزاحم زنگ نزن بذار به کارش برسه.اما داشتم جون میدادم .بدنم شل شده بود.حتی وقتی با سپیده هم حرف زدم حالم خوش نبود.فکر کنم اونم فهمید که بی حس و حالم.اما یه کم سر به سرش گذاشتم و شوخی کردم باهاش.وااای امین زده بود به سرم.چرت و پرت میگفتم براش.گاهی میگفت زهرا اینا رو از کجا میاری؟ازش بپرسی برات تعریف میکنه چی ها بهش گفتم.واقعا خل شده بودم سرم درد میکرد.

اما تا ۲ ساعت دووم آوردم و بهت اس ام اس دادم.حتی مامی گفت بیا شام.
اما گفتم گرسنه ام نیست.نشسته بودم تو اتاق.یهو به خودم گفتم :مرض داری؟
واسه چی خودت رو عذاب میدی؟میدونی اگه امین بفهمه دعوات میکنه؟
گوشی رو بردار بهش زنگ بزن زود!!!اگه تو طاقت داری من که دلتم طاقت ندارم!

خلاصه که بهت زنگیدم و با هم حرف زدیم.چقدر لذت بردم.انگار بهم مسکن
تزریق کردن.آروم شده بودم .وااای چقدر صدات امشب ناز شده بود.فدات شم!
وقتی اونجوری بهم گفتی میخوامت یه لحظه قلبم وایساد.آخه پسر تو چت شده
بود؟این چه طرز حرف زدنه؟قلبم ریخت!نمیتونستم بگم منم دوستت دارم.میدونی
چرا؟چون عشق من در برابر عشق تو خیلی ناچیزه!

دوست داشتم عشقم بهت رو داد بزنم اما انگار ماهیچه ی زبونم فلج شده بود.
دوست داشتم می موندی و با هم حرف میزدیم.چقدر خوبه کنارت بودن.به قول 
خودت چقدر خوبه که آدم خوشبختی رو حس کنه.

خیلی دوستت دارم امین .خیلی زیاد .به خدا نمیدونم چه یکایی براش بذارم؟
اما میدونم که خیلی دوستت دارم.همه زندگیم رو تسخیر کردی.شدی تک تک
لحظه هام .اونقدر که نمیتونم به کس دیگه فکر کنم.نمیتونم تو صورت پسرا نگاه 
کنم.قبلا تو خیابون با اخم راه میرفتم.اما حالا دیگه اصلا به آدمای دورم نگاه هم
نمیکنم.حتی پوریا رو بعد این همه سال دیدم با یه دید کلی نگاهش کردم.وجود
پسرای دیگه برام بی معنی شده.

امین تو از همه پسرایی که دیدم با معرفت تر و نجیب تر و مهربون تری.تو منو
واسه خودم میخوای .همینجوری که هستم.از خدا میخوام ذره ای از عشقت
کم نشه.با تو میشه زندگی رو نفس کشید.

جسم و روح و ذهنم برای توئه.تا ابد تا همیشه.!

 together....forever

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر1388ساعت22:21توسط ZAZA | |

سلام سلامممممممممم.خوبی کمپوت آناناس من؟

چه خبر؟ عید شما مبارک باشه.عید رو از طرف من به مامان جون و بابایی هم
تبریک بگو.مریم جونممممممم چطوره؟عیدش مبارک.

راستی امین یادت نره به داداش علی زنگ بزنی .
از طرف من به داداش و لیلا جون هم تبریک بگوووووو.

واااااای امروز از اون روز خوب هاست .امروز صبح خیلی حال داد.اصلا انرژی گرفتم.

وقتی از جام بلند شدم رفتم از اتاق بیرون شروع کردم رقصیدن.مامان و بابا فقط از دست کارام میخندیدن.جوّ عید منو گرفته بود.

دوستم زنگ زد عید رو تبریک بگه هی میخندیدم و شوخی میکردم.
بنده خدا کف کرده بود.میگفت تو همونی که دیشب داشت پشت تلفن زار میزد؟؟؟؟؟

خلاصه که امروز کلی شارژم .امروز زنگ زدم به ویدا عید رو تبریک گفتم .
کلی با هم حرف زدیم از اینور و اونور.خیلی حال داد.اصلا امروز عجیبه.

همه چی یه رنگ دیگه شده.همه چی قشنگه همه چی تازه به نظر میاد.
میشه هوای تازه رو وارد شش ها کرد.میشه تن نسیم رو لمس کرد.وایییییی!

پنجره اتاق کامل بازه و باد داره موهامو تکون میده.امروز تازه فهمیدم که موهام بلند شده امین باور میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟تازه فهمیدم قدم بلند تر شده.

واااااااای امروز همه چی جدیده.پس من تو این چند روز حواسم به چی بوده؟
حتی امروز وقتی بغلت کردم تازه دستای سردم معنی گرما رو فهمید.

تا امروز ندیده بودم که باغچه پشت پنجره خشک شده و برگاش ریخته.
ندیدم که خوابیده تا با دست بهار از خواب بیدار شه.چقدر شاخه های خشکش نازه.
چقدر قشنگه.
تازه امروز دیدم نهال بید مجنونی که روبروی پنجره ما کاشتن
چقدر قد کشیده.چقدر قشنگ شده.حتما عکس میگیرم ازش بهت میدم.

کاش بارون بیاد .این روز زیبا یه بارون کم داره.میخوام دستم رو روی تن خیس قطره ها بکشم.میخوام با آسمون رو بوسی کنم.میخوام بوی نم خاک شش هامو پر کنه.

واااای امین چقدر بودنت خوبه.چقدر شنیدن صدات خوبه.چقدر نوازشت خوبه.
وقتی موهامو ناز میکردی دوست داشتم داد بزنم بگم دوستت دارممممم!

اما آروم توی دلم میگفتم تا تو بازم حرف بزنی تا صدات رو بیشتر بشنوم.
اینقدر عمیق به حرفات گوش دادم که صدات رو حفظ کردم.

مرسی خدا جون که به دعای دیشبم گوش دادی. مرسی که دوستم داری.
مرسی که در مقابل دوست داشتن من یه فرشته بهم هدیه دادی.

قول میدم مراقبش باشم.قول میدم همیشه باهاش باشم.تا آخرش....
قول میدم به همون حدی که دوستم داره دوستش داشته باشم.

اما خدا جون عشق اون خیلی زیاده کمکم کن به عشقش برسم .
کمک کن همونی باشم که میخواد.چون همونیه که میخوام.

چقدر بالا پائین پریدن گنجشک ها قشنگه.خیلی بانمک و با مزه است.
ب
ه اندازه گریه گنجیشک ها دوستت دارم شاید کم به نظر بیاد اما...
گنجیشک ها وقتی گریه میکنن میمیرن!

وقتی که پوستت ابریشم سپید تراوا

نیلوفرینه میشود از نیش بوسه ها

احساس میکنم بازرگان عطر و پرند و نورم

در جاده های خرم ابریشم!

 

+نوشته شده در شنبه 7 آذر1388ساعت11:59توسط ZAZA | |

 

مثل گریه توی پائیز ... مثل پائیز توی کوچه...

 مثل کوچه زیر بارون... مثل بارون روی شیشه....

 تو خود عشقی خود عشق!

مثل اسمت روی قلبم... مثل هدیه توی دستم...

 مثل اون حالی که داشتم وقتی که هدیه رو می بستم...

 تو خود عشقی خود عشق!

 مثل ماه وقتی گریه اش میگیره... مثل گل وقتی از دست تو میره...

 مثل من که نمیای و میمیره... مثل تو تا تو خود عشقی خود عشق...

 مثل ماه مثل تو... مثل اشک مثل من... مثل عشق مثل آه...

آه...تو خود عشقی خود عشق!

مثل لیلی توی پائیز... مثل مجنون زیر بارون...

مثل بارون وقتی آروم... ‌آروم آروم میشه عاشق...

 تو خود عشقی خود عشق !

این شعر رو فقط برای تو نوشتم.میدونی که چرا؟

چون تو خود عشقی خود عشق.

واسه نوشتن این شعر با هر کلمه قلبم لرزیده !

+نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت20:34توسط ZAZA | |